مقدمه: فلسفه و اهمیت پیوست ششم استاندارد ۲۸۰۰
پیوست ششم آییننامه طراحی ساختمانها در برابر زلزله (استاندارد ۲۸۰۰)، با عنوان «طراحی لرزهای و اجرای اجزاء غیرسازهای معماری»، یک سند فنی صرف نیست؛ بلکه نقطهعطفی در تکامل دانش مهندسی زلزله در ایران و پاسخی مستقیم به درسهای تلخ آموختهشده از زمینلرزههای ویرانگر دهههای اخیر است. این پیوست، پارادایم طراحی لرزهای در کشور را از تمرکز انحصاری بر پایداری سازه اصلی، به سمت یک رویکرد جامعنگر سوق داده است که در آن، عملکرد یکپارچه سازه و اجزای غیرسازهای، تضمینکننده ایمنی جانی، کاهش خسارات اقتصادی و حفظ کاربری ساختمان پس از زلزله است.
زمینه تاریخی و کاتالیزور تدوین
اگرچه ویرایشهای پیشین استاندارد ۲۸۰۰ به طور کلی به اجزای غیرسازهای اشاره داشتند، اما فاقد جزئیات اجرایی دقیق و الزامات طراحی مدون بودند. این خلاء قانونی و فنی تا پیش از زلزله ۲۱ آبان ۱۳۹۶ سرپل ذهاب کرمانشاه، به صورت یک چالش بحرانی در صنعت ساختمان کشور احساس نمیشد. این زلزله با بزرگای ۶.۴ ریشتر، به مثابه یک آزمایش تمامعیار میدانی عمل کرد و نتایج آن تکاندهنده بود. مشاهدات پس از زلزله نشان داد که در بسیاری از ساختمانها، بهویژه در پروژههای مسکن مهر، با وجود پایداری نسبی سازه اصلی (قابهای بتنی و فولادی)، فروریزش گسترده دیوارهای پیرامونی و داخلی، سقوط نماها و تخریب تیغهها، عامل اصلی خسارات جانی و مالی بوده است. بیمارستان نوساز اسلامآباد غرب، با وجود سلامت سازه، به دلیل تخریب دیوارهای داخلی و آسیب به تاسیسات، از چرخه خدمترسانی در حیاتیترین ساعات پس از بحران خارج شد؛ این رویداد بهتنهایی گویای اهمیت حیاتی عملکرد اجزای غیرسازهای بود.
این مشاهدات میدانی، جامعه مهندسی کشور را به این درک رساند که یک ساختمان تنها زمانی ایمن است که تمامی اجزای آن، چه سازهای و چه غیرسازهای، بتوانند تغییرشکلهای ناشی از زلزله را تحمل کرده و یکپارچگی خود را حفظ کنند. در حقیقت، زلزله سرپل ذهاب کاتالیزوری بود که منجر به تدوین و ابلاغ پیوست ششم در تاریخ ۵ تیرماه ۱۳۹۸ توسط مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی شد. این پیوست حاصل مطالعات گسترده و آزمایشهای مکانیکی و استاتیکی متعدد بوده و هدف آن ارائه ضوابطی اجرایی، شفاف و الزامآور برای کنترل رفتار لرزهای این اجزا است.
اهداف کلیدی و تغییر پارادایم در طراحی لرزهای
پیوست ششم صرفاً مجموعهای از دستورالعملهای اجرایی نیست، بلکه نماینده یک تغییر پارادایم بنیادین در فلسفه طراحی لرزهای است. این تغییر را میتوان در گذار از تفکر سنتی “دیوار به عنوان پرکننده صرف” به رویکرد مهندسی “دیوار به عنوان یک جزء حساس به تغییرمکان” خلاصه کرد. اهداف کلیدی این پیوست عبارتند از:
- حفظ جان ساکنین: جلوگیری از فروریزش ناگهانی و فاجعهبار دیوارها، نماها، جانپناهها و سقفهای کاذب که عامل اصلی تلفات در ساختمانهای با سازه پایدار هستند.
- کاهش خسارات اقتصادی: کنترل ترکخوردگی و آسیب به اجزای غیرسازهای، هزینههای سنگین تعمیر و بازسازی پس از زلزله را به حداقل میرساند.
- تضمین عملکرد پس از زلزله: حصول اطمینان از اینکه ساختمانهای بااهمیت زیاد و خیلی زیاد مانند بیمارستانها، مراکز آتشنشانی و مدارس، بلافاصله پس از زلزله قابل بهرهبرداری باقی میمانند.
- بهبود رفتار کلی سازه: با کنترل اندرکنش میان دیوار و قاب سازهای، از بروز پدیدههای مخربی مانند تشکیل طبقه نرم یا ستون کوتاه جلوگیری شده و رفتار لرزهای سازه، آنگونه که در طراحی فرض شده است، محقق میشود.
برای دستیابی به این اهداف، پیوست ششم به دو بخش اصلی تقسیم شده است: بخش اول به طراحی و اجرای اجزای غیرسازهای که از قاب اصلی “جدا” شدهاند میپردازد و بخش دوم، ضوابط تحلیل و طراحی سازه با در نظر گرفتن “اثر میانقابی” دیوارهایی که به قاب متصل هستند را تشریح میکند. این تفکیک، نشاندهنده دو استراتژی متفاوت برای مدیریت اندرکنش سازه و دیوار است: یا جداسازی کامل برای حذف اندرکنش، یا پذیرش اندرکنش و لحاظ کردن اثرات آن در طراحی سازه.
الزامات قانونی و مسئولیتها
یکی از مهمترین وجوه تمایز پیوست ششم، جایگاه قانونی مستحکم آن است. به استناد ماده ۳۳ قانون نظام مهندسی و کنترل ساختمان، رعایت مفاد این پیوست برای کلیه ارکان صنعت ساختمان، از جمله شهرداریها، بخشداریها، دهیاریها و سایر مراجع صدور پروانه، و همچنین مالکان، کارفرمایان، مجریان، مهندسان طراح و ناظر، الزامی است.
این الزام قانونی، مسئولیت سنگینی را متوجه مهندسان ناظر میکند. پیش از ابلاغ این پیوست، مهار لرزهای دیوارها اغلب بر اساس روشهای سنتی و قضاوتهای فردی انجام میشد و مبنای مشخصی برای نظارت و کنترل وجود نداشت. اما اکنون، با وجود جزئیات اجرایی دقیق و چکلیستهای نظارتی مدون ، نقش مهندس ناظر از یک کنترلکننده کیفی صرف، به یک ضامن ایمنی عمومی و مدیر ریسک تبدیل شده است. هرگونه قصور در نظارت بر اجرای صحیح این ضوابط، نه تنها یک خطای فنی، بلکه یک تخلف حرفهای با پیامدهای حقوقی جدی محسوب میشود. مهندس ناظر موظف است انطباق کامل اجرای اجزای غیرسازهای با نقشههای مصوب و ضوابط پیوست ششم را به دقت کنترل کرده و مستندسازی نماید تا در صورت بروز حادثه، بتواند ایفای کامل مسئولیتهای قانونی خود را اثبات کند.
بخش اول: مبانی طراحی و جداسازی لرزهای دیوارهای غیرسازهای
فلسفه بنیادین بخش اول پیوست ششم بر یک اصل مهندسی استوار است: کنترل اندرکنش مخرب میان قاب سازهای انعطافپذیر و دیوارهای میانقاب صلب و شکننده. در یک سازه با قاب خمشی، اعضای سازهای (تیرها و ستونها) به گونهای طراحی میشوند که تحت بارهای جانبی زلزله، به صورت کنترلشده و شکلپذیر تغییرمکان دهند و انرژی زلزله را مستهلک کنند. در مقابل، دیوارهای ساختهشده از مصالح بنایی، رفتاری صلب و شکننده دارند. اتصال مستقیم این دو عنصر با رفتارهای متضاد، منجر به بروز پدیدههای پیشبینینشده و خطرناک در هنگام زلزله میشود.
فلسفه جداسازی: کنترل اندرکنش مخرب سازه و دیوار
هدف اصلی از جداسازی دیوار از قاب سازهای، این است که به هر یک از این دو سیستم اجازه داده شود تا مطابق با آنچه در طراحی برای آنها پیشبینی شده است، رفتار کنند. قاب سازهای باید بتواند آزادانه تغییرمکان نسبی (Drift) را تجربه کند، بدون آنکه دیوارهای صلب مانع این حرکت شوند. دیوار نیز باید در برابر نیروهای خارج از صفحه (نیروهای عمود بر سطح دیوار) مهار شود، اما در جهت داخل صفحه (در راستای حرکت قاب) آزاد باشد. این رویکرد، رفتار کلی سازه را قابل پیشبینیتر و ایمنتر میسازد.
دلایل فنی عمیق پشت این فلسفه عبارتند از:
- جلوگیری از انتقال تغییرمکانهای نسبی طبقات به دیوار: هنگامی که قاب سازهای تحت اثر زلزله دچار تغییرمکان نسبی میشود، اگر دیوار به آن چسبیده باشد، این تغییرمکان به دیوار تحمیل میشود. از آنجایی که دیوارهای بنایی ظرفیت تغییرشکل بسیار کمی دارند، این امر منجر به ایجاد تنشهای قطری شدید و در نهایت شکست انفجاری و فروپاشی دیوار میشود.
- جلوگیری از ایجاد طبقه نرم: در بسیاری از ساختمانها، به ویژه در طبقه همکف، به دلایل معماری (وجود بازشوهای بزرگ، پارکینگ و لابی) تعداد دیوارها کمتر است. اگر در طبقات بالا دیوارها به صورت صلب به قاب متصل باشند، سختی آن طبقات را به شدت افزایش میدهند. این تفاوت سختی ناگهانی میان طبقه همکف (نرم) و طبقات بالاتر (سخت)، باعث تمرکز تمام تغییرشکلهای لرزهای در طبقه نرم شده و میتواند منجر به فروریزش کامل آن طبقه شود. جداسازی دیوارها در تمام طبقات، سختی یکنواختتری را در ارتفاع ساختمان ایجاد میکند.
- مهار حرکت خارج از صفحه دیوار: دیوارهای بلند و لاغر در برابر نیروهای لرزهای که عمود بر صفحه آنها وارد میشود (حرکت خارج از صفحه) بسیار آسیبپذیر هستند و مستعد واژگونی میباشند. سیستم جداسازی، ضمن فراهم کردن آزادی حرکت در صفحه، باید از طریق اتصالات مناسب، دیوار را در برابر این نوع حرکت مهار کند.
- جلوگیری از پدیده ستون کوتاه: خطرناکترین پیامد اندرکنش دیوار و قاب، ایجاد پدیده “ستون کوتاه” است. زمانی که یک دیوار میانقاب تنها بخشی از ارتفاع یک ستون را میپوشاند (مثلاً به دلیل وجود بازشوی نواری در بالای دیوار)، طول آزاد ستون برای تغییرشکل کاهش مییابد. در هنگام زلزله، کل تغییرمکان نسبی طبقه باید در این طول کوتاه ستون اتفاق بیفتد که منجر به تمرکز شدید نیروی برشی و شکست ترد و فاجعهبار ستون میشود. جداسازی کامل دیوار از ستون، این پدیده مرگبار را حذف میکند.
الزامات ابعادی و هندسی
برای اطمینان از پایداری دیوارها و جلوگیری از نیاز به المانهای تقویتی پیچیده، پیوست ششم محدودیتهای ابعادی مشخصی را برای پانلهای دیوار تعیین کرده است. این محدودیتها به منظور کنترل نسبت لاغری و جلوگیری از کمانش خارج از صفحه دیوارها وضع شدهاند:
- حداکثر طول مجاز دیوار: طول آزاد دیوار (فاصله بین دو تکیهگاه قائم مانند ستون یا وادار) نباید از ۴ متر بیشتر باشد. در صورتی که طول دیوار از این مقدار تجاوز کند، باید از یک وادار قائم (Wall Post) برای تقسیم پانل دیوار به دهانههای کوچکتر استفاده شود.
- حداکثر ارتفاع آزاد دیوار: ارتفاع آزاد دیوار (فاصله بین دو تکیهگاه افقی مانند کف و سقف) نباید از ۳.۵ متر بیشتر باشد. برای دیوارهای با ارتفاع بیشتر، باید از یک عضو افقی به نام تیرک (Tie Beam) برای کاهش ارتفاع آزاد دیوار استفاده گردد.
- دیوارهای کوتاه: دیوارهایی که تمام ارتفاع طبقه را پر نمیکنند (مانند دیوارهای زیر پنجرهها یا جانپناهها) باید به طور کامل و با رعایت جزئیات دقیق از قاب سازهای جدا شوند تا از ایجاد پدیده ستون کوتاه جلوگیری به عمل آید.
جزئیات اجرایی درز انقطاع (Separation Joint)
درز انقطاع، فضای فیزیکی است که جداسازی لرزهای دیوار از قاب سازهای را محقق میسازد. اجرای صحیح این درز، هسته اصلی موفقیت رویکرد جداسازی است.
نحوه محاسبه عرض درز
عرض درز انقطاع باید به اندازهای باشد که بتواند حداکثر تغییرمکان نسبی مورد انتظار طبقه را بدون برخورد دیوار و قاب، در خود جای دهد. پیوست ششم مقادیر حداقل زیر را برای عرض این درز تعیین کرده است:
- فاصله جداسازی از ستونها: عرض درز انقطاع در مجاورت ستونها باید برابر با ۰.۰۱ ارتفاع کف تا کف آن طبقه در نظر گرفته شود. این مقدار معادل حداکثر تغییرمکان نسبی مجاز طبقه در آییننامه است.
- فاصله جداسازی از سقف: در لبه فوقانی دیوار و در زیر تیر یا دال سقف، فاصله جداسازی باید برابر با بیشترینِ دو مقدار ۲۵ میلیمتر و حداکثر خیز درازمدت تیر فوقانی باشد. این الزام تضمین میکند که خیز تیر تحت بارهای ثقلی، منجر به باربری دیوار و ایجاد تنشهای ناخواسته در آن نشود.
مصالح پرکننده و پوشش نهایی
درز انقطاع ایجاد شده نباید خالی بماند. این فضا باید با مصالحی پر شود که هم تراکمپذیر بوده و بتواند تغییرمکانها را جذب کند و هم به عنوان عایق حرارتی و صوتی عمل نماید.
- مصالح پرکننده: استفاده از مواد تراکمپذیر و انعطافپذیر مانند پشم سنگ ضد رطوبت برای پر کردن کامل درز انقطاع الزامی است. این ماده علاوه بر تامین جداسازی لرزهای، به بهبود عملکرد حرارتی و صوتی دیوار نیز کمک میکند.
- پوشش نهایی: برای جلوگیری از ایجاد ترکهای ناخواسته در نازککاری (گچ یا سیمان) که روی درز انقطاع اجرا میشود، باید پیش از اجرای لایه نهایی، یک لایه شبکه الیاف شیشه (مش فایبرگلاس مقاوم به قلیا) یا توری فلزی (رابیتس) بر روی درز و مصالح پرکننده نصب گردد. این شبکه، تنشهای ناشی از حرکتهای جزئی را در سطح وسیعتری توزیع کرده و از ترکخوردگی موضعی جلوگیری میکند.
جدول ۱: خلاصه ضوابط ابعادی و فواصل جداسازی دیوارهای غیرسازهای
| پارامتر | مقدار الزامی | مرجع در پیوست ششم |
| حداکثر طول آزاد دیوار | ۴ متر | پ-۶-۱-۴-۲-۱ |
| حداکثر ارتفاع آزاد دیوار | ۳.۵ متر | پ-۶-۱-۴-۱-۱ |
| فاصله از ستون (دیوارهای داخلی و خارجی) | 0.01×H | پ-۶-۱-۴-۱-۱-۱ و پ-۶-۱-۴-۱-۱-۳ |
| فاصله از سقف (دیوارهای داخلی و خارجی) | max(25mm,Δlong−term) | پ-۶-۱-۴-۱-۱-۳ و پ-۶-۱-۴-۱-۲-۱ |
بخش دوم: جزئیات اجرایی مهار دیوارهای خارجی و داخلی
پس از درک مبانی جداسازی، تمرکز بر روی جزئیات اجرایی المانهایی است که این جداسازی را ممکن ساخته و همزمان پایداری دیوار را در برابر نیروهای لرزهای تامین میکنند. این المانها شامل وادارها، تیرکها، مسلحکنندههای دیوار و اتصالات مختلف میباشند. نظارت دقیق بر اجرای این جزئیات، تضمینکننده عملکرد صحیح کل سیستم در هنگام زلزله است.
وادارها (وادار قائم) و تیرکها (وادار افقی)
وادارها و تیرکها اعضای فولادی یا بتنی هستند که به ترتیب برای کاهش طول و ارتفاع آزاد دیوارهای بزرگ به کار میروند. نکته حیاتی در اجرای این اعضا، نحوه اتصال آنها به سازه اصلی است. این اتصالات باید به گونهای طراحی و اجرا شوند که فلسفه اصلی جداسازی، یعنی “مهار خارج از صفحه” و “آزادی حرکت داخل صفحه”، نقض نشود.
- اتصالات وادار قائم: وادار قائم باید در پایین به کف سازه به صورت مفصلی متصل شود تا امکان دوران جزئی را داشته باشد اما از حرکت جانبی آن جلوگیری شود. در بالا، اتصال وادار به زیر تیر یا سقف باید الزاماً به صورت کشویی (لغزشی) باشد. این اتصال کشویی، که معمولاً با استفاده از نبشیهایی با سوراخهای لوبیایی یا پروفیلهای تو در تو (تلسکوپی) اجرا میشود، به قاب سازهای اجازه میدهد تا در جهت افقی (داخل صفحه) حرکت کند، بدون آنکه نیروی محوری قابل توجهی به وادار منتقل کرده یا حرکت آن را محدود سازد. اتصال مستقیم وادار به تیر از طریق جوشکاری، یک خطای اجرایی فاحش است که تمام فلسفه جداسازی را زیر سوال برده و میتواند منجر به آسیب شدید به تیر و خود وادار شود.
- اتصالات تیرک افقی: تیرکها که برای دیوارهای با ارتفاع بیش از ۳.۵ متر به کار میروند، باید به وادارهای قائم یا ستونها به گونهای متصل شوند که تنها تکیهگاه جانبی برای دیوار فوقانی باشند و بارهای ثقلی را به ستون منتقل نکنند. جوش دادن مستقیم تیرک به ستونها ممنوع است، زیرا این کار سختی ستون را تحت تاثیر قرار داده و میتواند در عملکرد لرزهای آن اختلال ایجاد کند.
این جزئیات اتصال، تجسم فیزیکی استراتژی “حرکت کنترلشده” هستند. آنها به گونهای طراحی شدهاند که در برابر نیروهای عمود بر صفحه دیوار (نیروهای خارج از صفحه) مقاومت کنند، اما در برابر تغییرمکان نسبی طبقات (حرکت داخل صفحه) هیچ مقاومتی از خود نشان ندهند. این امر اجازه میدهد تا قاب سازهای، عملکرد شکلپذیر و جاذب انرژی خود را بدون هیچگونه مزاحمتی از سوی دیوارهای غیرسازهای به انجام رساند.
مسلحسازی دیوار برای یکپارچگی
یک پانل دیوار، حتی اگر به درستی از قاب جدا شده باشد، باید در هنگام لرزش به عنوان یک واحد یکپارچه عمل کند و دچار از همگسیختگی نشود. برای دستیابی به این هدف، پیوست ششم استفاده از المانهای مسلحکننده در درزهای افقی دیوار را الزامی کرده است.
- میلگرد بستر: برای دیوارهای ساخته شده از بلوکهای سیمانی، سفالی یا آجری که با ملات ماسه-سیمان اجرا میشوند، باید از میلگرد بستر به صورت شبکههای نردبانی یا خرپایی استفاده شود. این میلگردها باید در فواصل قائم که حداکثر از ۱ متر تجاوز نمیکند، در درزهای ملات قرار گیرند. وظیفه اصلی میلگرد بستر، افزایش انسجام و یکپارچگی دیوار و جلوگیری از ترکخوردگیهای گسترده و فروپاشیهای موضعی است.
- بستهای فلزی نازک: در دیوارهایی که با بلوکهای خاص مانند بلوک بتنی هوادار اتوکلاو شده (AAC یا هبلکس) و با ملات بستر نازک (کمتر از ۳ میلیمتر) یا چسب اجرا میشوند، امکان استفاده از میلگرد بستر وجود ندارد. در این موارد، برای تامین یکپارچگی دیوار، از بستهای فلزی نازک به صورت منقطع یا پیوسته در درزهای بین بلوکها استفاده میشود.
روشهای اتصال دیوار به اعضای سازهای (مهار خارج از صفحه)
اتصالاتی که دیوار را به ستونها، وادارها و سقف متصل میکنند، وظیفه خطیر مهار دیوار در برابر نیروهای خارج از صفحه را بر عهده دارند. این اتصالات باید به اندازه کافی مقاوم باشند تا از واژگونی دیوار جلوگیری کنند، و در عین حال به اندازهای انعطافپذیر باشند که اجازه حرکت داخل صفحه را بدهند.
- اتصال به اعضای قائم (ستون و وادار): این اتصال میتواند به یکی از روشهای زیر اجرا شود:
- نبشی یا ناودانی منقطع: استفاده از قطعات نبشی یا ناودانی که به ستون یا وادار پیچ و رولپلاک شده و لبه دیوار با فاصله (درز انقطاع) در داخل آن قرار میگیرد.
- بستهای انعطافپذیر U شکل: این بستها به ستون متصل شده و شاخکهای آنها در ملات بین بلوکها قرار میگیرد.
- شاخک انتهایی میلگرد بستر: در صورت استفاده از میلگرد بستر، میتوان انتهای آن را با خم کردن به شکل شاخک درآورد و از آن برای اتصال به ستون استفاده کرد.
- بستهای رادیکالی: این بستها که دارای انعطافپذیری بیشتری هستند، به طور خاص برای دیوارهای ساخته شده از بلوک AAC توصیه میشوند.
- اتصال به سقف: لبه بالایی دیوار هرگز نباید به صورت مستقیم به سقف متصل شود. مهار خارج از صفحه در این تراز باید از طریق اجرای نبشی یا ناودانی در زیر سقف (با رعایت فاصله جداسازی) تامین گردد. دیوار در داخل این پروفیلها مهار میشود اما قابلیت لغزش در راستای افقی را خواهد داشت.
ضوابط ویژه
علاوه بر موارد عمومی، پیوست ششم برای شرایط خاص نیز ضوابط ویژهای را در نظر گرفته است:
- بازشوها: در اطراف بازشوها (در و پنجره)، تمرکز تنش رخ میدهد. برای بازشوهای با عرض بیش از ۲.۵ متر، اجرای وادارهای قائم در دو طرف بازشو و یک نعل درگاه در بالای آن الزامی است. برای بازشوهای کوچکتر، در صورتی که از یک چهارچوب فلزی مقاوم استفاده شود و این چهارچوب به نحو مناسبی به میلگردهای بستر دیوار متصل گردد، نیازی به اجرای وادار مجزا نیست.
- دهانههای مهاربندی: دیوارها هرگز نباید در تماس مستقیم با اعضای مهاربندی (بادبند) قرار گیرند. تماس دیوار با مهاربند، مانع از عملکرد صحیح آن شده و میتواند منجر به کمانش مهاربند یا شکست دیوار شود. باید فاصله کافی بین دیوار و مهاربند رعایت شده و دیوار به صورت مستقل از قاب پیرامونی مهار گردد.
- بیمارستانها و مراکز حساس: در این ساختمانها، حتی ترکخوردگیهای جزئی نیز میتواند منجر به از کار افتادن فضاها (مانند اتاقهای عمل استریل) شود. به همین دلیل، در کنج دیوارها و در تراز سقف، استفاده از اتصالات کشویی سرتاسری (مانند ناودانیهای ممتد) که با پشم سنگ پر شدهاند، برای به حداقل رساندن ترکهای ناشی از تغییرشکلها الزامی است.
بخش سوم: مهار لرزهای سایر اجزای غیرسازهای معماری
آسیبپذیری لرزهای اجزای غیرسازهای محدود به دیوارها نیست. راه پلهها، جانپناهها، نماها و سقفهای کاذب نیز در صورت عدم طراحی و اجرای صحیح، میتوانند به منابع اصلی خطر در هنگام زلزله تبدیل شوند. پیوست ششم استاندارد ۲۸۰۰ با درک این موضوع، ضوابط مشخصی را برای مهار لرزهای این اجزا ارائه میدهد.
راه پلهها
راه پلهها به عنوان مسیرهای اصلی خروج اضطراری، باید پس از زلزله کاملاً سالم و قابل استفاده باقی بمانند. اجرای نادرست راه پله نه تنها میتواند مانع فرار ساکنین شود، بلکه با اندرکنش نامناسب با سازه اصلی، منجر به آسیبهای جدی سازهای نیز میگردد.
- حذف تیر نیمطبقه و پدیده ستون کوتاه: روش سنتی اجرای راه پله در سازههای بتنی، شامل اجرای یک تیر بتنی در تراز پاگرد نیمطبقه بود که مستقیماً به ستونهای کناری راه پله متصل میشد. این روش، همانطور که پیشتر اشاره شد، به دلیل ایجاد پدیده ستون کوتاه، به شدت خطرناک بوده و در پیوست ششم به صراحت منسوخ و ممنوع اعلام شده است.
- راهکارهای جایگزین مورد تایید: پیوست ششم دو راهکار مهندسی دقیق برای جداسازی لرزهای راه پله از قاب اصلی ارائه میدهد:
- اجرای پاگرد بر روی ستونک (Setoonak): در این روش، پاگرد نیمطبقه به جای اتصال به ستونهای اصلی، بر روی دو ستون کوتاه بتنی (ستونک) که با فاصله اندکی (مثلاً ۳ سانتیمتر) از ستونهای اصلی و بر روی تیر طبقه پایین اجرا میشوند، قرار میگیرد. این فاصله با مصالح تراکمپذیر مانند یونولیت پر میشود. این جداسازی فیزیکی تضمین میکند که در هنگام تغییرمکان جانبی سازه، هیچ نیروی برشی قابل توجهی بین راه پله و ستونهای اصلی منتقل نمیشود.
- اجرای نشیمن پاگرد بر روی دستک (Dastak): در این روش، دو بیرونزدگی بتنی (دستک) از ستونهای اصلی در تراز پاگرد اجرا میشود. سپس تیر پاگرد به جای اتصال مستقیم، بر روی این دستکها و با واسطه دو لایه ورق فلزی (بالشتک لغزنده) قرار میگیرد. این بالشتکها به تیر پاگرد اجازه میدهند تا در راستای افقی بر روی دستک بلغزد و از انتقال لنگر و نیروی برشی به ستون اصلی جلوگیری میکند.
هر دو روش فوق با هدف پشتیبانی از بارهای ثقلی راه پله و در عین حال، فراهم کردن آزادی حرکت برای قاب سازهای اصلی در هنگام زلزله طراحی شدهاند. این جزئیات مهندسی هوشمندانه، همزمان یکپارچگی سازه اصلی و ایمنی مسیر خروج اضطراری را تضمین میکنند.
جانپناهها (Parapets)
جانپناههای اجرا شده در لبه بامها و بالکنها، به دلیل قرارگیری در بالاترین تراز ساختمان و اثر شلاقی زلزله (افزایش شتاب در ارتفاع)، در معرض نیروهای لرزهای شدیدی قرار دارند و مستعد واژگونی به خارج از ساختمان هستند.
- الزامات ارتفاع و مصالح: حداقل ارتفاع توصیه شده برای جانپناه به منظور تامین ایمنی افراد، ۱.۲ متر است. مصالح به کار رفته باید از استحکام کافی برخوردار باشند.
- روشهای مهار لرزهای: پیوست ششم سه روش اصلی را برای مهار لرزهای جانپناهها معرفی میکند:
- امتداد دادن ستونهای پیرامونی: بهترین و مطمئنترین روش، ادامه دادن ستونهای فولادی یا بتنی پیرامونی بام تا حداقل ارتفاع ۱.۳۵ متر است. در این حالت، دیوار جانپناه بین این ستونهای ممتد اجرا شده و به آنها مهار میشود.
- استفاده از وادارهای قائم: در صورتی که فاصله ستونهای پیرامونی زیاد باشد (بیش از ۴ متر) یا امکان امتداد آنها وجود نداشته باشد، باید از وادارهای قائم فلزی یا بتنی در فواصل حداکثر ۴ متر برای مهار دیوار جانپناه استفاده کرد.
- مسلحسازی دیوار جانپناه: دیوار جانپناه، چه بین ستونهای ممتد و چه بین وادارها، باید با استفاده از میلگرد بستر مسلح شود تا یکپارچگی خود را حفظ کرده و در برابر نیروهای خارج از صفحه مقاومت کند. جزئیات اجرایی برای وادارهای بتنی (شامل تعبیه میلگردهای انتظار در دال سقف) و وادارهای فلزی در آییننامه و اسناد تکمیلی ارائه شده است.
نماها (Facades)
نمای ساختمان، علاوه بر نقش زیباییشناختی، به عنوان اولین سد دفاعی در برابر عوامل جوی عمل میکند. فروریزش نما در هنگام زلزله میتواند خطرات جدی برای عابرین و اموال در محوطه اطراف ساختمان ایجاد کند.
- طبقهبندی نماها: پیوست ششم نماها را به دو دسته اصلی تقسیم میکند:
- نماهای چسبانده شده: نماهایی که با استفاده از ملات به دیوار پشتیبان متصل میشوند، مانند نمای سیمانی یا سنگی دوغابی.
- نماهای مهار شده (نمای خشک): نماهایی که با استفاده از اتصالات مکانیکی (خشک) به سازه یا دیوار پشتیبان متصل میشوند، مانند نمای کامپوزیت، سرامیک خشک، سنگ خشک و آجری خشک.
- الزامات کلیدی برای نماهای مهار شده: اصل اساسی در طراحی این نماها، جداسازی آنها از تغییرشکلهای داخل صفحه قاب سازهای است. برای این منظور، استفاده از اتصالات لوبیایی (Slotted Connections) در محل اتصال زیرسازی نما به تیرهای طبقات الزامی است. این اتصالات به زیرسازی نما اجازه میدهند تا در راستای قائم حرکت کرده و تغییرشکلهای ناشی از خیز تیرها و جابجایی نسبی طبقات را بدون ایجاد تنش در خود نما، جذب کنند.
- جزئیات اجرایی: برای نماهای آجری و سنگی مهار شده، جزئیات دقیقی برای نحوه اتصال قطعات نما به دیوار پشتیبان با استفاده از بستها و گیرههای فلزی مقاوم در برابر خوردگی ارائه شده است. جزئیات تکمیلی و جامع در این خصوص در نشریه ۷۱۴ سازمان برنامه و بودجه کشور موجود است که به عنوان مرجع تکمیلی پیوست ششم شناخته میشود.
سقفهای کاذب (Suspended Ceilings)
سقوط قطعات سقف کاذب در هنگام زلزله، یکی از دلایل شایع آسیبدیدگی افراد و از کار افتادن تاسیسات مهم (مانند سیستمهای روشنایی و اطفاء حریق) است.
- مهاربندی جانبی: پیوست ششم بر لزوم طراحی و اجرای سیستم مهاربندی جانبی برای کلیه سقفهای کاذب تاکید دارد. این سیستم، که معمولاً شامل اعضای قطری (سیم یا پروفیل) است، از حرکت پاندولی و نوسانات شدید شبکه سقف کاذب جلوگیری کرده و مانع از فروریزش آن میشود. جزئیات اجرایی نمونه برای این مهاربندیها در شکل «پ ۶-۳۴» پیوست ششم نمایش داده شده است.
بخش چهارم: چالشهای اجرایی، خطاهای رایج و راهکارهای نظارتی
با وجود شفافیت نسبی ضوابط پیوست ششم، پیادهسازی صحیح آن در کارگاههای ساختمانی با چالشهای متعددی روبرو است. بسیاری از این چالشها ریشه در عادات ساختوساز سنتی، عدم آگاهی کافی عوامل اجرایی و ضعف در سیستمهای کنترل کیفیت دارند. نقش مهندس ناظر در این میان، فراتر از یک بازرس صرف بوده و شامل آموزش، توجیه فنی و اعمال قاطعانه ضوابط برای غلبه بر این چالشها است.
تحلیل خطاهای متداول در کارگاهها
تجربه نظارت بر پروژههای ساختمانی پس از ابلاغ پیوست ششم، مجموعهای از خطاهای پرتکرار را آشکار ساخته است که مهندسان ناظر باید به طور ویژه نسبت به آنها حساس باشند:
- اتصال صلب دیوار به سازه: رایجترین و در عین حال خطرناکترین خطا، نادیده گرفتن کامل فلسفه جداسازی و اتصال مستقیم دیوار به تیر و ستون با استفاده از ملات یا جوشکاری است. این کار که اغلب با توجیه “محکمکاری” انجام میشود، تمامی پدیدههای مخرب مورد بحث (شکست دیوار، ستون کوتاه و…) را به دنبال خواهد داشت.
- تخریب اعضای سازهای برای ایجاد مهار: یک اشتباه فاحش دیگر، تخریب پوشش بتنی تیرها و ستونها به منظور دسترسی به میلگردهای اصلی و جوش دادن شاخک یا والپست به آنها است. این عمل، علاوه بر کاهش مقاومت مقطع عضو سازهای، میلگردها را در معرض خوردگی قرار داده و پیوستگی آنها با بتن را مختل میکند.
- اجرای نادرست اتصالات وادار: عدم اجرای اتصال کشویی در بالای وادار و جوش دادن مستقیم آن به پلیت زیر تیر، یک خطای متداول است که عملکرد صحیح وادار را کاملاً از بین میبرد. همچنین، استفاده از پروفیلهای ضعیف و طراحینشده برای وادارها نیز مشاهده میشود.
- عدم رعایت فواصل درز انقطاع: اجرای دیوار با فاصله کمتر از میزان محاسباتی یا پر کردن درز با مصالح غیرتراکمپذیر (مانند ملات)، عملاً جداسازی را بیاثر میکند.
- استفاده از نبشیکشی سرتاسری: روش سنتی نبشیکشی ممتد در کنار ستونها، یک اتصال صلب ایجاد میکند و با الزامات پیوست ششم که بر استفاده از اتصالات منقطع و انعطافپذیر تاکید دارد، در تضاد است.
ریشه این خطاها اغلب در یک گسست عمیق میان دانش طراحی و مهارتهای اجرایی سنتی نهفته است. یک جوشکار یا بنا ممکن است سالها بر اساس این اصل کار کرده باشد که یک اتصال قوی، اتصالی صلب و بدون حرکت است. درک این موضوع که یک “درز” یا یک “اتصال لغزنده” برای ایمنی لرزهای ضروری است، نیازمند تغییر نگرش بنیادین است. بنابراین، وظیفه مهندس ناظر تنها بازرسی نیست، بلکه باید با ارائه توضیحات فنی ساده و قاطع، تیم اجرایی را در مورد چرایی این الزامات جدید توجیه و مجاب نماید.
روشهای نوین مهار دیوار: ارزیابی والمش (Wall Mesh)
در کنار روشهای سنتی مبتنی بر وادارهای فولادی (والپست)، پیوست ششم راه را برای استفاده از روشهای نوین نیز باز گذاشته است. یکی از برجستهترین این روشها، استفاده از “والمش” است.
- معرفی والمش: والمش سیستمی است که در آن، یکپارچگی و مقاومت خارج از صفحه دیوار از طریق اجرای یک لایه پلاستر سیمانی یا گچی مسلح شده با شبکه الیاف شیشه مقاوم به قلیا (Alkali-Resistant Fiberglass Mesh) بر روی دو طرف دیوار تامین میشود.
- مزایا و معایب: این روش مزایای قابل توجهی نسبت به والپست سنتی دارد، از جمله سرعت اجرای بسیار بالاتر، کاهش هزینههای مصالح و دستمزد، حذف المانهای فولادی سنگین و عدم نیاز به میلگرد بستر. با این حال، چالشهای نظارتی خاص خود را نیز به همراه دارد.
- الزامات کلیدی نظارتی:
- گواهی فنی معتبر: استفاده از هرگونه مش فایبرگلاس که فاقد گواهی فنی معتبر از مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی باشد، ممنوع است. این گواهی باید مقاومت محصول در برابر محیط قلیایی سیمان را تایید کند.
- مشخصات فنی مش: گرماژ (وزن واحد سطح) مش نباید از مقادیر حداقل تعیین شده در آییننامه (مثلاً ۱۰۰ گرم بر متر مربع برای اجرای نواری) کمتر باشد. ابعاد چشمهها نیز باید در بازه مجاز (معمولاً بین ۵ تا ۱۰ میلیمتر) باشد تا درگیری مناسب با پلاستر را فراهم کند.
- کنترل کیفیت اجرا: کیفیت اجرای پلاستر، ضخامت آن و نحوه قرارگیری مش در داخل پلاستر، نقش تعیینکنندهای در عملکرد نهایی سیستم دارد و نیازمند نظارت دقیق است.
لازم به ذکر است که در مقاطعی، به دلیل عدم وجود جزئیات کافی در مقررات و ضعف در سیستم کنترل کیفیت مصالح، استفاده از والمش با محدودیتها و حتی ممنوعیتهایی مواجه شد. این امر نشان میدهد که هرچند روشهای نوین میتوانند کارآمد باشند، اما پیادهسازی موفق آنها نیازمند زیرساختهای نظارتی قوی و استانداردهای محصول شفاف است.
جدول ۲: مقایسه فنی و اجرایی والپست سنتی و والمش
| معیار | والپست فلزی سنتی | والمش |
| هزینه مصالح | بالا (پروفیلهای فولادی، میلگرد بستر، اتصالات) | متوسط (مش فایبرگلاس، پلاستر) |
| هزینه اجرا | بالا (نیاز به جوشکاری، برشکاری، نصب دقیق) | پایین (اجرای سریع پلاسترکاری) |
| سرعت اجرا | کند | بسیار سریع |
| نیاز به نیروی متخصص | بالا (جوشکار ماهر) | متوسط (پلاسترکار ماهر) |
| وزن اضافه شده به سازه | قابل توجه | ناچیز |
| الزامات کنترل کیفیت | کنترل ابعاد، کیفیت جوش، جزئیات اتصالات | گواهی فنی مش، کنترل گرماژ، کیفیت پلاستر |
| آسیب به سازه اصلی | ریسک بالا (در صورت اجرای نادرست اتصالات) | ریسک پایین (عدم نیاز به اتصال مستقیم به سازه) |
چکلیست جامع نظارتی
به منظور ارائه یک ابزار عملی و کارآمد برای مهندسان ناظر، چکلیست زیر بر اساس مفاد این گزارش و با ارجاع به بندهای کلیدی پیوست ششم و منابع معتبر تدوین شده است. این چکلیست باید به صورت مرحلهای و برای هر بخش از کار تکمیل و مستندسازی شود.
مرحله ۱: کنترل نقشهها و پیش از اجرا
- آیا در نقشههای معماری و سازه، جزئیات کامل مهار لرزهای کلیه اجزای غیرسازهای (دیوارها، نما، جانپناه، پله، سقف کاذب) مطابق پیوست ششم ارائه شده است؟ (پ-۶-۱-۴)
- آیا برای دیوارهای با طول بیش از ۴ متر، وادار قائم و برای دیوارهای با ارتفاع بیش از ۳.۵ متر، تیرک افقی در نقشهها پیشبینی شده است؟ (پ-۶-۱-۴-۱-۱ و پ-۶-۱-۴-۲-۱)
- آیا عرض درزهای انقطاع در نقشهها به درستی محاسبه و درج شده است؟ (۰.۰۱ ارتفاع طبقه از ستون و max(25mm,Δlong−term) از سقف) (پ-۶-۱-۴-۱-۱-۳)
- آیا جزئیات اتصال وادارهای قائم (مفصلی در پایین، کشویی در بالا) و تیرکها به درستی در نقشهها ترسیم شده است؟ (پ-۶-۱-۴-۲-۳)
- آیا نوع و مشخصات مسلحکننده دیوار (میلگرد بستر یا بست فلزی) متناسب با نوع بلوک و ملات مشخص شده است؟ (پ-۶-۱-۴-۲)
- آیا برای راه پله، از روشهای جایگزین تیر نیمطبقه (ستونک یا دستک) استفاده شده و جزئیات آن در نقشهها موجود است؟ (شکلهای پ-۶-۳۸ تا پ-۶-۴۰)
- در صورت استفاده از روش والمش، آیا مشخصات کامل مش (نوع، گرماژ، ابعاد چشمه) و پلاستر در نقشهها ذکر شده و گواهی فنی معتبر آن ارائه گردیده است؟
مرحله ۲: حین اجرای دیوارها
- آیا وادارهای قائم و تیرکها با مقاطع مشخص شده در نقشه و در محل صحیح نصب شدهاند؟
- آیا اتصال پایینی وادار به کف به صورت مفصلی و اتصال بالایی آن به سقف به صورت کشویی (با امکان حرکت آزاد) اجرا شده است؟
- آیا فواصل درز انقطاع از ستونها و سقف به طور کامل رعایت شده و با پشم سنگ ضد رطوبت پر شده است؟
- آیا مسلحکننده دیوار (میلگرد بستر یا بست فلزی) در فواصل قائم مشخص شده در آییننامه (حداکثر ۱ متر برای میلگرد بستر) اجرا میشود؟
- آیا اتصالات مهار خارج از صفحه دیوار به ستونها و وادارها (نبشی منقطع، بست U شکل یا شاخک) مطابق نقشه و با فواصل مناسب نصب شدهاند؟
- آیا در محل تقاطع دیوارها، از بستهای فلزی مناسب برای اتصال آنها به یکدیگر استفاده شده است؟ (پ-۶-۱-۴-۲-۷)
- آیا دیوارها کاملاً از اعضای مهاربندی (بادبند) جدا نگه داشته شدهاند؟ (پ-۶-۱-۴-۲-۹)
- آیا در اطراف بازشوها، وادار، نعل درگاه و مسلحکنندههای لازم مطابق ضوابط اجرا شده است؟ (پ-۶-۱-۴-۲-۸)
مرحله ۳: کنترل اجزای نهایی
- آیا مهار لرزهای جانپناه بام و بالکنها (امتداد ستونها یا اجرای وادار و مسلحسازی دیوار) به درستی انجام شده است؟ (پ-۶-۱-۴-۶)
- آیا در اجرای نمای خشک، از اتصالات لوبیایی برای اتصال به تیرها استفاده شده است؟
- آیا مهاربندی جانبی برای سقف کاذب مطابق جزئیات آییننامه اجرا شده است؟ (پ-۶-۱-۴-۵)
- آیا قبل از نازککاری، شبکه الیاف یا رابیتس بر روی درزهای انقطاع نصب شده است؟ (پ-۶-۱-۴-۱-۱)
- آیا اجرای راه پله (اتصالات پاگرد به ستونک یا دستک) دقیقاً مطابق نقشههای اجرایی و با رعایت جزئیات جداسازی انجام شده است؟ (پ-۶-۱-۴-۷)







